فريد الدين العطار النيسابوري
118
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هر كه يارِ خويش را ياور شود * يار بايد بود اگر كافر شود وقتِ ناكامى توان دانست يار * خود بود در كامرانى صد هزار شيخ چون افتاد در كامِ نهنگ * جمله زو بگريختيد از نام و ننگ عشق را بنياد بر بد نامى است * هرك ازين سر سر كشد از خامى است جمله گفتند آنچه گفتى بيش ازين * بارها گفتيم با او پيش ازين عزمِ آن كرديم تا با او به هم * هم نَفَس باشيم در شادى و غم زهد بفروشيم و رسوايى خريم * دين براندازيم و ترسايى خريم ليك روىْ آن ديد شيخِ كار ساز * كز برِ او ، يك به يك ، گرديم باز چون نديد از يارىِ ما شيخ سود * باز گردانيد ما را شيخ زود ما همه بر حكمِ او گشتيم باز * قصّه بر گفتيم و ننهفتيم راز بعد از آن اصحاب را گفت آن مريد * گر شما را كار بودى بر مزيد جز درِ حق نيستى جاىِ شما * در حضورستى سرا پاىِ شما در تظلّم داشتن در پيش حق * هر يكى بُردى از آن ديگر سَبَق تا چو حق ديدى شما را بىقرار * باز دادى شيخ را بىانتظار